رویکردهای انتقادی و رهایی بخش در آثار دورکیم
دورکیم متحول اندیشه اجتماعی جدید
پرداختن به سرچشمه و سرشت نیروهای اخلاقی را به وضوح در آثاردورکیم می توان دید .او نه تنها به انتقاد از فیلسوفان اجتماعی محافظه کار پرداخت که در آرزوی بازگشت به نوعی نظم اخلاقی منسوخ بودند بلکه لیبرال های فایده گرا که معتقد بودند جامعه جدید باید بر دادو ستد مبتنی باشد مورد انتقاد قرار داد او معتقد است وجود مبادله مبتنی بر قرار داد از قبل اقتداری اخلاقی را مفروض می شمرد . از نظر او سرشت اجباری اعمال اخلاقی از محتوای آن ها نشات نمی گیرد بلکه از تضمین هایی حاصل می شود که ریشه در نقض قاعده ای اخلاقی دارد و بنا بر این اجتماعی است . دورکیم معتقد بود که انضباط بعد ضروری رفتار اخلاقی است ولی خصلت این انضباط در جریان تکامل اجتماعی تغییر می کند . بر خلاف آن چه که فیلسوفان به طور سنتی باور داشته اند آزادی انسان را نمی توان بیرون از تاریخ تحلیل کرد زیرا خود محصول دگرگونی اجتماعی است .بسیاری ازفلاسفه اخلاق به ویژه فایده گرایان انضباط و آزادی عمل را نقیض یکدیگر شمرده اند ولی فقدان انضباط اخلاقی با بی هنجاری برابر است .قواعد اخلاقی چهار چوب لازم را برای یک حیات انسانی مستقل و راضی کننده فراهم می کند .چرا که خواسته های اجتماعی را باید از طریق اجتماعی بر آورد وگرنه خودپرستی سیری ناپذیر و به طبع آن بیزاری از دنیا نتیجه آن خواهد بود . دورکیم معتقد بود که انضباط به معنای اطاعت کورکورانه نیست .به عبارتی سازگاری یعنی وفاداری ناشی از تفکر . در درس های دورکیم در باره آموزش انضباط مدرسه و رابطه آن با مقتضیات انضباط اخلاقی در مرکز توجه اوست . او نتیجه می گیرد تنبیه بدنی باید در مدارس ممنوع شود این تنبیه نه تنها بازدارنده نیست بلکه به طور جدی با آرمان های اخلاقی که اهمیت اساسی دارند یعنی با احترام به آزادی و حرمت فرد که در فرد گرایی اخلاقی جلوه گر می شود به تعارض بر می خیزد . او می گوید تنبیه تجاوز به حس حرمت به انسان است که یکی از هدف های مهم آموزش اخلاقی است.
دورکیم در سال 1895به این نتیجه رسید که قواعد اخلاقی را به بهترین وجه در دین می توان دید چون چیز های مقدس از یک سو ترس و احترام بر می انگیزد و از سویی امر به فداکاری و ایثار می کند دورکیم توتمیزم استرالیایی را به عنوان موضوع مطالعه بر گزید سادگی این نظام دینی به او این باور را داد که عناصر دینی را به بهترین نحو آشکار می کند اما مطالعات بعدی خلاف این را نشان داد چون بسیاری از صور این نوع توتمیزم مثل مراسم منظم یا در جاهای دیگر نیست یا بسیار متفاوت است علاوه بر آن بسیاری از مردم شناسان حتی قبول ندارند که توتمیزم صورتی از دین است بلکه آن را نوعی مناسک می پندارند علاوه بر آن تعریف دورکیم از دین وابسته به تقابل لاهوتی و ناسوتی به عنوان قلمرو های مجزا و مخالف هم است اما چنین به نظر می رسد که آن چه او به عنوان لاهوتی و ناسوتی از هم جدا می کند چه بسا که در زندگی روزمره با یکدیگر می آمیزند .بسیاری از نویسندگان دین را چیزی شمرده اند که متضمن شناسایی وجود های فوق طبیعی است .اما دورکیم تصریح کرد که امر فوق طبیعی در واقع تحولی است مربوط به اعصار جدید زیرا این تصور میزان معینی از دنیوی شدن را مفروض می گیرد .از نظر او فوق طبیعی در تقابل با دنیای طبیعی که قوانین غیر مشخصی بر آن حاکم است معنا می یابد . با مقایسه نظر دورکیم در باره دین با آثار فوئر باخ و مارکس در می یابیم که در آن دو فرض بر این است که ارزش های دینی تجسم آرمان های رمز آلودند که تحقق آن ها تنها با نقد اجتماعی میسر است . ولی دورکیم هرگز چنین نظری را اختیار نکرد او بر این اصرار داشت که هیچ دینی کذب نیست زیرا مبین وجوه واقعیت اجتماعی است و نیاز های عملکردی مشخصی را بر می آورد .گهگاه اشاره می شود که نظریه دورکیم به تاثیر دین بر تغییر اجتماعی توجه ندارد و نظریه او بیش از همه متوجه عملکردهای دین برای حفظ انسجام است برخی هم معتقدند که او در جامعه شناسی اش پدیده تعارض را به دست نسیان می سپارد . اما در حقیقت چنین نیست .
بحث بر انگیز ترین مفهوم دورکیم در کتاب قواعد روش این بود که معتقد بود حقایق اجتماعی را باید به عنوان یک چیز تلقی کرد این حکم او بیشتر به عنوان یک اصل روش شناختی فرض شده بود تا هستی شناسی. دورکیم نگران تنشی بود که جوامع عصرش را فرا گرفته بود ولی گرایش داشت که تعارض ها را در قالب تقابل های فردی فرد و جمع در ذهن تصور کند نه تقابلهای گروه های ذینفع در نظام سلطه وانقیاد . .یعنی ما باید چنان به مطالعه واقعیات اجتماعی بپردازیم که گویی به اشیا و پدیده های طبیعت می پردازیم چون دورکیم معتقد است که جامعه قسمتی از طبیعت است و علم جامعه باید بر همان اصول منطقی قرار گیرد که در علوم طبیعی جاری است .اما حقیقت این است که دنیای اجتماعی مثل دنیای طبیعی نیست چون در مطالعه جامعه با دنیایی روبه رو هستیم که قبلا تفسیر شده و تلاش های فعالانه آن را تداوم بخشیده است شرط ورود به این دنیا و توصیف مشخصات آن این است که سرشت با معنای فعالیت اجتماعی را درک کنیم .
برداشت دورکیم از روش جامعه شناسی به بهترین نحو در کتاب خودکشی نمایان است .اغلب نویسندگان در حالی که معتقد بودند که خودکشی بیشتر از عوامل اجتماعی متاثر است معتقد بودند که عواملی مثل پریشانی روانی در علت شناسی این مرض مهم اند .اما دورکیم معتقد است که چنین نیست خودکشی یک حقیقت اجتماعی است و باید با سایر حقایق توضیح داده شود از نظر او خودکشی به اعتبار توزیع اجتماعیش حقیقتی اجتماعی است . نقدی که به دورکیم وارد است این است که او در نظریه خودکشی خود جایی برای مفهوم سرشت عقلانی باقی نمی گذارد . یعنی نظریه او نظریه جبر گراست که خودکشی را نتیجه عوامل اجتماعی می داند که بر انواع خاصی از افراد مؤثر می افتد .
به نظر دورکیم جامعه شناس به مانند طبیبی است که یافته های علمی را برای تشخیص بیماری از تندرستی به کار می برد .یکی از هدف های تقسیم کار این است که نشان دهد گسترش آرمان های فرد گرایانه نشان دهنده شرایط بیمار گونه جامعه نیست بلکه بر عکس بیان عادی و سالم دگرگونی های اجتماعی است که در کار به وجود آوردن صورت جدیدی از همبستگی است . اما بر خلاف نظر دورکیم به سختی می توان ابزاری برای فرا تر شدن از بحث فلسفی دو گانگی واقعیت و ارزش فراهم کرد . به نظر دورکیم جامعه شناسی می تواند به تشخیصی علمی در بیماری شناسی اجتماعی نایل آید همان طور که طب می تواند بیماری جسمی را تشخیص دهد . ولی مدافع دیدگاه فلسفه سنتی به سادگی پاسخ می دهد که طب در واقع نمی تواند از طریق روش های علم تجربی تشخیص دهد که معنای بیمار بودن چیست . هنجار های سلامت و مرض متضمن ارزش هایی است که حقانیت آن ها را علم طب مشخص نمی کند بلکه بر عکس این ارزش ها دال بر هدف هایی است که طب ابزار آن هاست .
متن فوق با مطالعه و خلاصه کتاب دورکم اثر آنتونی گیدنز ترجمه یوسف اباذری فراهم آمده است و سعی بر آن شده که رویکردهای انتقادی و رهایی بخش در آثار دورکیم از این کتاب بیرون کشیده شود .