مطالعات فرهنگی
در باره مطالعات فرهنگی
پیدایش مطالعات فرهنگی نتیجه نارضایتی از سایر رشته ها بود نارضایتی هم از محتوای آن ها هم از محدودیتشان . مطالعات فرهنگی حوزه ای میان رشته ای فرا رشته ای و گاه ضد رشته ای است که در پی دستیابی به دو نوع تفسیر متفاوت از فرهنگ است . نخست نوعی تفسیر انسان شناختی کلی و دوم نوعی تفسیر محدود تر در چهارچوب علوم انسانی . مطالعات فرهنگی به لحاظ روش شناسی هم به دنبال تفسیر است و هم در پی سنجش و ارزیابی . اما بر خلاف اومانیسم سنتی فرهنگ را صرفا معادل فرهنگ والا نمی داند بلکه استدلال می کند که باید تمام اشکال تولید فرهنگی را در رابطه با سایر کنش های فرهنگی و نیز در رابطه با ساختار های تاریخی و اجتماعی مطالعه کرد . بنا برین مطالعات فرهنگی مطالعه کل هنر ها و باورها و نهاد ها و کنش های ارتباطی موجود در جامعه را وظیفه خود می داند .
زبانی که مطالعات فرهنگی برای توصیف و تبیین امر اجتماعی استفاده می کند درست به اندازه زبان جامعه شناسی تجربی و تبیینی است اما مطالعات فرهنگی از آن حیث که سیاست و تولید نمادین را در کانون تحلیل اجتماعی قرار می دهد از جامعه شناسی آمریکا یی و مارکسیسم دانشگاهی جدا می شود .
مطالعات فرهنگی یا دست کم یک جریان غالب در مطالعات فرهنگی دانش اجتماعی را فقط در صورتی ارزشمند می داند که در تعیین نتیجه تضاد ها ی اجتماعی نقش داشته باشد . مطالعات فرهنگی به هیچ رو قصد ندارد با تکیه بر موضع بی طرفی ارزشی به دانش هایی که تولید می کند مشروعیت بخشد . مطالعات فرهنگی تصدیق و اعلام می کند که مفاهیم و نظریه های آن آگاهانه با علایق سیاسی و اخلاقی پیوند خورده اند و بیشتر بر مبنای همین اهداف سیسی و اخلاقی – عملی قابل توجیه اند . جریانغالب مطالعات فرهنگی دانشی را که تولید می کند اساسا سیاسی می داند و بر آن است که ارزش این دانش ها منوط به نقشی است که در کشمکش روزمره ای که بر سر عدالت اجتماعی در می گیرد ایفا کند مطالعات فرهنگی همواره کوشیده است که یک حرفه آکادمیک دارای تعهد سیاسی باشد .
شاید بتوان استدلال کرد که مطالعات فرهنگی به آن دسته از تحلیل های تجربی در باره جامعه گرایش دارد که تاریخی و متنی و تفسیری اند .
در مطالعات فرهنگی متون محصول کنش های اجتماعی است . کنش هایی که در بستر های نهادی تاریخمند خاص انجام می شود .تحلیل جامعه به مثابه متن لزوما به معنای نادیده گرفتن مسایلی همچون قدرت سرکوب مقاومت و عاملیت نیست .متون به رغم آن که می توانند بازنماینده ایدئولوژی های حاکم باشند اما معانی متناقض نهفته در آن ها به خوانندگان مخاطبان و تماشاگران و مصرف کنندگان متون امکان می دهد در برابر ایدئولوژی حاکم مقاوت کنند .
بر اساس دیدگاه مطالعات فرهنگی امر اجتماعی عمیقا فرهنگی است یعنی متشکل از معنا ها و نشانه هایی است که بر حسب تفاوت و همسانی در کنار یکدیگر قرار می گیرند . برای همین برخی گفته اند مطالعات فرهنگی بیشتر یک نشانه است تا یک نظریه ابژه ها و رفتار ها سرشار از معناهایی هستند که بر اساس یک سری رمزگان منظم شده اند وظیفه محقق بر ملا کردن پیوند و انسجام این رمزگان از طریق کشف رمز عمل و اجزای نمادین آن هاست .
سیدمن استیون نسبی کردن جامعه شناسی :چالش مطالعات فرهنگی ترجمه محمدی جمال