هابرماس  و معرفت معتبر

چرا این سوال مطرح می شود که معرفت معتبر چگونه حاصل می شود ؟

هابر ماس معتقد است نظام اجتماعی سریع تر از جهان زندگی عقلانی شده در نتیجه زندگی تحت چیرگی یک نظام عقلانی شده درآمده است بر اساس همین وضع زندگی روزانه دچار فقر گشته و جهان زندگی بی مایه گشته است .  اومدعی  است در حالی که تکامل معرفت علمی فنی اداری قادر است رشد و ظهور نیروهای تولید را توضیح دهد تنها به کارگیری معرفت اخلاقی است که می تواند سازماندهی روابط تولید با چهار چوب نهادی جامعه را تشریح کند . هابر ماس مدعی بود که نهاد ها هنگامی به شیوه موثر عمل می کنند که انسانها واجد مجموعه مناسبی باورها انگیزه ها و ارزش هاست. یکی از نگرانی ها در سطح فرهنگ همان است که هابر ماس مشروع سازی می خواند . مشروع سازی یک نظام فکری است که نظام سیاسی آن را ایجاد می کند و از جهت نظری با یک نظام دیگر تقویت می شود تا از نظام موجود پشتیبانی کند . مشروع سازی ها برای این طراحی شده اند که نظام سیاسی در هاله ای از رمز و راز پوشیده شود تا کسی پی نبرد در پشت پرده چه اتفاق هایی رخ می دهد. .  هابر ماس معتقد است تحریف ایدئولوژیک پنهانی است و به وضوح خود را در فرایند تاویل و تفسیر آفتابی نمی کند او هشدار می دهد که باید مراقب تاویل و تفسیر معصومانه ای باشیم که که بدون تردید به روابط قدرتی گره خورده اند که در جامعه ما پنهان هستند . هابرماس معتقد است فهم و زبان بر پایه بنیان های عمیق و مجزایی مبتنی است و ممکن است فهم به واسطه تاثیر این عوامل پنهان دچار تحریف شود . هابر ماس معتقد به میزانی که ارتباط زبانی جهت گیری به سمت اجماع مبتنی بر توسل به استعداد صرف  را در نظر می گیرد خرد جز جدایی ناپذیر از ابعاد زندگی روزمره خواهد بود.

معرفت معتبر چگونه حاصل می شود ؟

دست یابی به معرفت صحیح را از نظر هابرماس می توان در کنش ارتباطی یافت که هدف آن دست یابی به تفاهم ارتباطی است . هابرماس با تاکید بر ارتباط مبنای کار خود را ارتباط تحریف نشده و بدون اجبار قرار داد .او بر این عقیده بود که علت اصلی ارتباط تحریف شده مشروع سازی و ایدئولوژی است . یکی از مشکلات اصلی از نظر هابر ماس این است که تحریف ایدئولوژیک پنهانی است و به وضوح خود را در فرایند تاویل و تفسیر آفتابی نمی کند . او بر این عقیده است که فهم به مثابه گفت و گو است و به تاثیر گذاری بستر ایدئولوژیک بر فهم تاکید داشت .از این رو می توان گفت تاریخ مند بودن معنای اجتماعی برای او از ارزش بالایی بر خوردار بود و از این رومخالف آرا پوزیتیویست ها بود که سعی داشتند بستر تاریخی پدیده ها را از هر فهمی حذف کنند.   نقطه پایان فراگرد تکاملی هابرماس یک جامعه عقلانی است و عقلانیت به معنای از میان برداشتن موانعی است که ارتباط را تحریف می کند نظامی از ارتباط که در آن افکار آزادانه ارایه می شوند و در برابر انتقاد حق دفاع داند . هابر ماس از آن جا که هدف خود را تنظیم برنامه ای نظری در جهت بازسازی مادی اندیشی تاریخ قرار داده بود  در صدد بود از نظریه انتقادی به مثابه شکلی از خرد دفاع کند او امیدوار بود که نظریه انتقادی را به تجلی خرد درونی بدل سازد

منابع

فلسفه علوم اجتماعی  قاره ای

کشاکش آرا در جامعه شناسی

نظریه های جامعه شناسی جرج ریتزر

مکتب فرانکفورت

مکتب فرانکفورت با توجه به دسته بندی نظریه ها توسط هورکهایمر به نظریه های سنتی که هدفشان تلاش برای بقا و نظریه های جدید که با هدف پیشرفت جامعه در جهت روشنگری پدید آمده اند در دسته نظریه های جدید قرار می گیرد . نظریه های جدید انتقادی اند و جوهر نظریه انتقادی نقد درونی است بدین معنا که یک پدیده را با واقعیتش که در تقابل با هدفش قرار دارد مواجه می کند .نظریه انتقادی از طرف دیگر بر توهمات و عدم عقلانیت جامعه ما انگشت می گذارد به همین ترتیب نمی تواند سخن منسجمی راجع به این که رهایی در جامعه مان چگونه خواهد بگوید اما می تواند نشان دهد که چه شد جامعه ما از رهایی باز ماند . مکتب فرانکفورت از این رو در دسته بندی اخیر قرار می گیرد که  روشنگری را به نقد می کشد  و سرکوبی فرهنگی  مردم در جامعه نوین هدف اصلی این انتقاد است . این مکتب مدعی می شود که روشنگری که پیام آور علم و عقلانیت برای آزادی و رهایی بشر است نه تنها در هدف خود موفق نیست بلکه این ابزار های روشنگری برای از بین بردن آگاهی به کار برده می شود . فرانکفورتیان مدعی اند در جامعه سرمایه داری استحکام بت وارگی کالا  غلبه ارزش مبادله و رشد سرمایه داری فرهنگ را به صنعتی تبدیل کرده  که به سلیقه و اولویت توده ها شکل بخشیده و به این ترتیب با تلقین مطلوب بودن نیاز های غیر واقعی ناخود آگاه مردم را سازماندهی می کند . در این جا می توان به آرا آدورنو یکی از نظریه پردازان این مکتب استناد جست که مدعی است صنعت فرهنگ مشوق بی محتوایی پوچی و هماهنگی فرهنگ مردم است و معتقد است نادیده گرفتن این صنعت تسلیم شدن به ایدئولوژی آن است که فاسد کننده  کنترل کننده و خنثی کننده فکر است  و قدرت آن به حدی است که یکرنگی و یکسانی را جانشین هوشیاری می کند . هابرماس یکی دیگر از نظریه پردازان این  مکتب هم در مورد ایدئولوژی این صنعت اذعان می دارد که  این ایدئولوژی تحریف گر باعث تنگ مایگی و محدودیت قالب و فرم خرد می شود نه به این معنا که افراد باورهای نادرستی پیدا می کنند بلکه به این ترتیب که از استدلال برای باور به هر عقیده ای شانه خالی می کنند  از این رو خرد انتقادی حوزه عمومی محو می شود . هابرماس بر این عقیده است که تحلیل رفتن قدرت استدلال به شکل پارادوکس گونه ای نوعی ایدئولوژی است که منافع و علایق سرمایه داری متاخر را تامین می کند .

با توجه به آن چه  ذکر شد در پاسخ به این سوال که فرهنگ چگونه محفلی برای نقد فراهم می کند می توان این گونه استدلال کرد که در جامعه سرمایه داری چون فرهنگ تبدیل به صنعتی برای یکسان سازی  و هماهنگی افراد شده و در جهت منافع سرمایه داری خرد  انتقادی حوزه عموی را نفی می کند  در آن راستایی نیست که روشنگری هنگام ظهورش نوید آن را داد یعنی رهایی و آزادی بشر. بلکه بیشتر در صدد سرکوبی فرهنگی مردم گام بر می دارد .  فرانکفورتیان معتقدند فرهنگ در جامعه سرمایه داری هدف بقا را دنبال می کرد بدان معنا که نهاد ها چه در جامعه آمریکا و چه در آلمان در پی هیچ امر خیر هیچ اخلاق و هیچ روشنگری نبودند آنها صرفا به همان چیزی که بودند یعنی ماشین های کار آمد تولید ثروت قانع بودند نتیجه این شد که نظریه پردازان انتقادی پذیرفتند که امکان نقد درونی وجود ندارد چون صنعت فرهنگ صرفا در صدد توزیع و تولید کار آمد یک کالا قرار دارد .  پس    این ادعا که  مکتب فرانکفورت از روشنگری نقد درونی می کند تکذیب می شود چرا که در جامعه سرمایه داری هیچ هدف بنیادینی جز تولید کالا وجود ندارد که قابلیت نقد درونی را داشته باشد . با مثالی این امر واضح تر می شود اگر کسی نتواند مطابق آرمان هایش زندگی کند دست کم قابل نقد است اما کسی که هیچ هدفی ندارد صرفا می تواند یک ماشین کارا و یک یک حیوان متخصص باشد که مطلقا امکان نقد آن وجود ندارد .

منابع :

 استریناتی دومینیک نظریه فرهنگ  عامه  ترجمه ثریا پاک نظر

فلسفه علوم اجتماعی قاره ای  ترجمه هادی جلیلی