آیا ساز و برگ های دولت در راستای  هژمونی طبقاتی اند

آلتوسر و گرامشی هر دو به این حقیقت پی برده بودند که طبقه حاکم به هر شیوه ای متوسل می شود تا سلطه خود را بر طبقه زیر دست اعمال کند وهدف این طبقه باز تولید شرایط هستی خود است .آلتوسر به ساز و برگ ها توجه کرد و این در حالی بود که گرامشی به هژمونی متوسل شد .اما هر دو یک چیز را به دو شکل مختلف بیان می کردند .آلتوسر معتقد بود دولت برای بازتولید شرایط تولید از دو نوع ساز و برگ استفاده می کند .ساز و برگ دولت و سازوبرگ ایدئولوژیک دولت . گرامشی معتقد بود دولت برای بازتولید سلطه فرهنگی خود از ترکیبی از رضایت و قدرت استفاده می کند .هر دو به بازتولید توجه داشتند وجه تفاوتشان این بود که آلتوسر بیشتر حوزه اقتصاد را مورد توجه خود قرار می داد و به بازتولید شرایط تولید و نیروی کار توجه می کرد واین درحالی بود که گرامشی به بازتولید هژمونی توجه کرد .قدرت را در مفهوم هژمونی طبقاتی  می توان مترادف با سرکوب  در مفهوم سازو برگ دولت آلتوسر قرار داد به  عبارتی هر دو مدعی بودند نهاد های سیاسی ارتش دادگاه ابزارهای اند که دولت هنگامی که بخواهد اعمال قدرت کند از آن ها برای سرکوب استفاده می کند . این در حالی است که ساز و برگ ایدئولوژیک دولت در دیدگاه آلتوسر را می توان مترادف با رضایت در هژمونی گرامشی ذکر کرد .این مفهوم بدان اشاره دارد که نهاد های فرهنگی مانند نظام آموزش و پرورش  خانواده رسانه ها و ...هرکدام به نوبه خود از طریق رهنمود های فکری و اخلاقی  ایدئولوژی طبقه حاکم را به خورد طبقه تحت سلطه می دهند به گونه ای که با رضایت آن ها همراه باشد و بدین منظور اجماع و وفاق عمومی حاصل می شود . آلتوسر این نهاد های ایدئولوژیک را برخلاف نهاد های سرکوب متکثر می بیند اما معتقد است همه آن ها حول محور ایدئولوژی طبقه تحت سلطه گرد آمده اند .

جایی که تمایز این دو را می توان نشان داد این است که آلتوسر نهاد های سرکوب و ایدئولوژیک را مربوط به دولت می داند و این در حالی است که گرامشی دولت را تنها مجاز به کاربرد قوه قهریه می داند و جامعه مدنی را مسئول هژمونی .

سوالی که می توان در این جا مطرح کرد این است که چگونه گرامشی هژمونی را ترکیبی از رضایت و قدرت می داند  اما در عین حال مدعی است که قدرت را تنها دولت با نهاد های سرکوبش می تواند اعمال کند و از این لحاظ از جامعه مدنی که هدفش تولید هژمونی است جدا می شود . اگر او هژمونی را مخصوص جامعه مدنی و سلطه و اعمال قدرت را مخصوص دولت می داند بایستی قدرت را از ساختار هژمونی حذف و تنها رضایت را در بطن هژمونی قرار می داد