داغ ننگ (قسمت سوم )
خودی ها و آگاهان
فرد داغ خورده که هویت اجتماعیش مخدوش شده در بیشتر موارد درمی یابد که دیگران دلسوزی هم وجود دارند که حاضرند خود را با شرایط زندگی او تطبیق دهند و بپذیرند که او ذاتا عادی است .این افراد را گافمن به دو دسته خودی ها و آگاهان تقسیم می کند .خودی ها افرادی اند که داغ ننگ مشابه دارند .این افراد با تجربه خودشان معنای این داغ را درک می کنند .فرد داغ خورده در میان آن ها احساس آرامش می کند.در عوض باید خود را به دنیای ناکامل قانع سازد .این افراد از نوشته هایی که احساسات مشترک آن ها را انعکاس دهند حمایت مالی می کنند . برای مثال در آمریکا برای بیشتر افراد داغ خورده نسخه ای از دیدگاهایشان که به لحاظ فرهنگی روی آن کار شده وجود دارد زیرا در آمریکا صرف نظر از این که یک دسته داغ خورده چقدر بد یا کوچک باشد گرایش اعضای آن احتمالا این خواهد بود که تا حدی در معرض نمایش عمومی قرار گیرند .آمریکایی های داغ خورده هر قدر هم که بی فرهنگ باشند تمایل دارند در یک دنیای با فرهنگ زندگی کنند .
اعضای یک دسته داغ خورده تمایل دارند عضو گروه هایی شوند که از یک دسته منشعب شده باشند .این گروه ها برای خود نمایندگانی دارند که یکی از وظایف این نمایندگان این است که عموم مردم را به استفاده از یک برچسب اجتماعی ملایم تر برای خطاب به دسته مربوط ترغیب کند (برای مثال ناشنوا به جای کر) . گاهی اوقات این نمایندگان اگر خود به موفقیتی رسیده اند ضمن سخن از مشکلات افراد داغ خورده در مقام سخنگو این نکته را اثبات می کنند که یک فرد داغ خورده هم می تواند انسان شایسته ای باشد و بدین شکل در معرض تحسین عمومی قرار می گیرند . .
نماینگان گروه داغ خورده بعد از حرفه ای شدن دو حالت دارند :ایشان چون مجبورند با نمایندگان دسته های دیگر تعامل داشته باشند ممکن است از دسته خود خارج و به دسته دیگر ملحق شده باشند .یا این که به لحاظ حرفه ای در معرفی دیدگاه مستمر دسته خود جهت گیری مستمر داشته باشند .در یک کلام نمایندگان می خواهند بگویند که موقعیت فردی که این داغ ننگ را دارد ارزش توجه دارد . البته باید یاد آور شد که عوامل دیگری هم وجو دارند که موقعیت زندگی افراد داغ خورده را یاد آور می شوند برای مثال ممکن است موقعیت یک فرد داغ خورده به هر دلیلی سرزبان ها بیفتد در این حالت افرادی که با آن فرد داغ خورده در داشتن آن داغ اشتراک دارند در دسترس آدم های عادی قرار می گیرند و اعتبارشان دچار تغییر می شود .
گروه دوم نمایندگان افراد داغ خورده آگاهان هستند . این اصطلاح نخستین بار توسط هم جنس بازان به کار رفت .آگاهان افرا حاشیه نشینی هستند که فرد داغ خورده در مقابلشان نه نیاز به خجالت کشیدن دارد نه اعمال کنترل روی اعمال خویش .زیرا معتقد است علی رغم داشتن یک داغ ننگ با او همانند یک فرد عادی برخورد می شود . این فرد عادی شاید مجبور باشد قبل از آن که از منظر آن ها به شرایطشان نگاه کند یک تجربه منقلب کننده را پشت سر گذارد . این فرد باید منتظر بماند تا آن ها صلاحیتش را تایید کنند .گاهی اوقات برای پذیرش باید قدم نهایی از سوی طرف عادی برداشته شود .
یک نوع ازا فراد آگاه آگاهیشان بر می گردد به کار کردن در موسسه ای که یا به دنبال برآوردن نیاز افراد داغ خورده است یا به آن ها خدمات ارائه می دهد (مثل پرستاران یا فزیوتراپ ها )
نوع دیگر از این آگاهان کسانی اند که از طریق ساختار اجتماعی با یک فرد داغ خورده در ارتباط است .(برای مثال دختر یک مجرم یا والدین یک فلج)آنها گاهی اوقات در برخی ناکامی ها با فرد شریکند .چون یک داغ ننگ تمایل دارد از یک فرد داغ خورده به روابط نزدیک او تسری یابد بنابراین روشن می شود که چرا سعی می شود از چنین روابطی دوری جست . این افراد در راستای موقعیت یک فرد داغ خورده نمونه ای از یک الگوی عادی سازی را فراهم می کند . این ها نشان می دهند که افراد عادی تا چه اندازه می توانند در برخورد با یک فرد د اغ خورده به بیراهه بروند و طوری با او رفتار کنند که انگار او هیچ داغ ننگی ندارد . این دسته از آگاهان که داغ ننگ حرفه ای دارند ممکن است از بسیاری از محرومیت ها ی متداول گروه حرفه ای اش آسیب ببیند و نتواند از ارتقای خود که دفاع معمولی در این شرایط است بهره ببرد .