قواعد روش جامعه شناسی دورکیم قسمت 5
قواعد تبیین پدیده اجتماعی
دورکیم روش خود را برای تبیین پدیده اجتماعی متمایز از روش جامعه شناسان پیشین ذکر کرده است او معتقد است اکثر جامعه شناسان روشی را که در پیش گرفته گرفته بودند غایت جو و روانشناسانه بود چون آن ها سرچشمه تحول را در شعور افراد جست و جو می کنند مثلا کنت معتقد است که پیچیده ترین صورت تمدن چیزی جزحیات روانی تحول یافته نیست و به عقیده اسپنسر هم تاثیر علی جامعه به وسیله تغییراتی است که در افراد موجب می شود .به عقیده دورکیم این جامعه شناسان چون معلول را علت پنداشته اند غالبا برخی از حالات روانی نسبتا معلوم و مخصوص را سبب وجود پدیده های اجتماعی شمرده اند حال آن که به عکس آن حالات نتیجه این پدیده ها بوده است .دورکیم برای آن که به وضوح مشخص کند که پدیده روانی علت پدیده اجتماعی نیست از نژاد به عنوان صفت روانی سخن گفته است .به گفته او اگر پدیده روانی علت موثر باشد وقتی پدیده روانی تغییر می کند حیات اجتماعی هم تغییر می کند اما ما به هیچ پدیده ای بر نخوردیم که با نژاد چنان مرتبط باشد که نتوان ارتباط آن ها را انکار کرد .عناصر روانی چنان عام هستند که نمی توان آن ها را مبین هیچ یک از صورت های اجتماعی دانست .لذا تبیین پدیده اجتماعی به وسیله پدیده روانی تبیینی است که در نادرستی آن تردیدی نیست .چون وقایع را صرفا به شیوه روانشناسی تبیین می کند و از جنبه اجتماعی وقایع غافل می مانیم . از آن جا که برای به مجود آمدن پدیده اجتماعی شعور افراد باید به نحو معین به هم بپیوندد و با هم ترکیب شود اگر آن را معلول فعالیت فردی بنامیم در حقیقت طبیعت آن را از بین برده ایم چون این ها از فرد بالاتر است و شعور فرد را از بیرون زیر فشار قرار می دهد .دورکیم با انتقاد به کارهای هابز و روسو که بنیان حیات اجتماعی را جبر و اسپنسر که بنیان حیات اجتماعی را خود به خودی می داند معتقد است که هر دو گروه بر این باورند که اجتماع ذاتی از آن خود ندارد و بنا به عللی به وجود نیامده است .اما دورکیم بر این باور است که وجود اجتماعی از وجود فردی بسی غنی تر است .حیات اجتماعی مستقیما از وجود اجتماعی که خود طبیعت خاصی است سرچشمه می گیرد و طبیعت از ترکیب خاصی نتیجه می شود
دورکیم معتقد است هنگام تبیین یک پدیده باید به جست و جوی علت فاعلی موجد این پدیده و نیز وظیفه ای که آن به عهده دارد پرداخت .طبیعی این است که بیش از سعی در تعیین معلول به جست و جوی علت پدیده بپردازیم .وقتی علت معلوم شد کشف وظیفه پدیده آسان تر خواهد بود .علت موجبه هر واقع را باید همیشه در رابطه ای جست که این واقعه با هدف اجتماعی معین دارد .پس برای تبیین واقعه اجتماعی نشان دادن علت آن کافی نیست بلکه باید سهم این واقعه در ایجاد هماهنگی عام تاکید شود . دورکیم معتقد است با روش خود می توان هم حیات را بر پایه عقل و حقیقت استوار ساخت و هم روح نظم و انضباط را شرط اساسی زندگی شمرد .