خلاصه قسمت اول : عاملیت و ساختار

کنش یا عاملیت به جریان پیوسته رفتار اطلاق می شود یکی از ویژگی های عادی رفتار نیتمندی آن است نیتمندی بدان معنی است که کنشگران طی روند فعالیت خود آگاهانه اهداف مشخصی در ذهن دارند و این امر همان نمایش باز اندیشانه رفتار است .این نیتمندی را گارفینگل توضیح پذیری کنش انسانی نامیده است .او متذکر شده است که توضیح کنش فرد به اندوخته های دانش اجتماعی او بستگی دارد اما تنها این نیست بلکه یک کنشگر باید آمادگی و همچنین قابلیت های گفتمانی در توضیح کنش را داشته باشد .

مطالعه ساختار شبیه مطالعه آناتومی ارگانیسم است یعنی به الگویی از ارتباط اجتماعی اطلاق می شود و بیشتر توصیفی است . ساختار اجتماعی دو عنصر را شامل می شود :1- الگو مند کردن تعامل که به روابط میان کنشگران یا گروه ها اشاره دارد 2- تداوم تعامل در زمان .

ساختار قواعد و منابع سازمان یافته به منزله خواص نظام اجتماعی است کاربرد قواعد پیش شرط دارد :

1- تمام قواعد جنبه ترمیمی دارند

 2- قواعد کردارها را تولید می کنند اما نسبت به بسیاری از عرصه های زندگی بیگانه اند  اکشات معتقد است چیزی که آموخته شده را می توان در قالب قواعد و دستور العمل ها صورتبندی کرد اما در هیچ موردی ما از طریق قواعد نمی آموزیم.

 3- قواعد را نمی توان تعریف کرد گاه باید آن را مسلم پنداشت مثل کودکانی که با توپ بازی می کنند و خبری از قواعد آن ندارند این همان چیزی است که گارفینگل ملاحظات مو ضعی می نامد که در عباراتی مثل بی خیال آن شو آن را نشان داده است.

منابع تاکید بر محوریت مفهوم قدرت در نظریه اجتماعی دارد دو چشم انداز در تعریف قدرت است :1-توانایی کنشگر در دستیابی به خواسته  هایش حتی به هزینه دیگران 2- قدرت خاصیت یک جمع است

کارکرد گرایی و ساختار گرایی به ساختار اولویت بالاتری نسبت به عاملیت داده اند . نگاهی به کارهای دورکیم به ما نشان می دهد که از نظر او جامعه نسبت به اعضای فردی اش امری بیرونی است پس ویژگی های عاملیت از ویژگی های عاملان فردی جداست . هر فرد در جامعه ای زاده شده که قبلا ایجاد شده و هر فرد در نظامی از ارتباطات است که دیگران بسیاری در آن در گیرند چیزی که فرد می داند در زمینه هایی شکل گرفته که فراتر از زمینه های فعالیت روزانه اش است  جامعه سوژه است و کنشگر یا کنش اوبژه پارسونز و آلتوسر به موضعی رسیده اند که در آن سوژه اوبژه را کنترل می کند ولی در نظریه اجتماعی مفاهیم کنش و ساختار یکدیگر را پیش فرض می گیرند .

ساختار ها محدو دیت بخش و توانا سازند .ساختار ها می توانند به طور هم زمان شخصیت و جامعه را شکل دهند . ساختار ها مانع کنش نیستند بلکه عاملی ضروری در تولید آن هستند