عاملیت و ساختار (۲)

گیدنز نخستین نظریه پرداز اجتماعی بریتانیا است و کار او بیشتر به عنوان پژوهش هایی در باره تاریخ جهان اهمیت دارد . گیدنز سعی می کرد تصویری از جامعه را حفظ کند ولی هر گونه صورتی از تبیین ساختاری و هر گونه مفهومی از مو جودیت جامعه را برتر و فراتر از افراد نفی می کرد چون معتقد بود جامعه از طریق کنش انسانی تولید و باز تولید می شود . از نظر او اگر چه ساختارها مقید کننده اند ولی چاره ساز هم هستند . کنش به جریان پیوسته رفتار اطلاق می شود و ساختار به الگویی از ارتبا طات اجتماعی . در ساختار دو عنصر مهم اند 1- الگو مند کردن تعامل  بین کنشگران و گروه ها 2- تداوم تعامل در زمان . گیدنز ساختار را بر حسب قواعد و منابع تعریف می کند . در زمینه قواعد سه پیش شرط وجود دارد 1- تمام قواعد جنبه ترمیمی دارند 2- قواعد کردارها را تولید می کننند اما نسبت به بسیاری از عرصه های زندگی بیگانه اند (ما نمی توانیم از طریق قواعد بیاموزیم اما می توانیم آموخته هایمان را در قالب قواعد بریزیم )3- قواعد را نمی  توان  تعریف کر د این امربه سطحی از معرفت ضمنی یا بدیهی باز می گردد و با فعالیت های روزمره پیوند دارد .در لحظات و روز های متوالی مفهومی از جهان و مردمی که در آن هستند یکسان با قی می ماند معرفت ضمنی مربوط به نحوه اقدام کردن از طریق اجتماعی شدن است . اگر این جمله را بپذیریم که ساختار قواعد نهفته در کنش است پس می توان نتیجه گرفت که ساختار فقط در کنش و به واسطه آن وجود دارد این چنین کنشی کردارهای اجتماعی است که گیدنز به آن اشاره کرده است . حال اگر کردار اجتماعی را به مثابه موضوع مطالعه در نظر بگیریم در این صورت می توان بر دو گانگی کنش و ساختار فایق آمد . کردارها ی اجتماعی اگر در طی زمانی طولانی و در مکانی عمیقا جاگیر شوند در این صورت با نهاد سرو کار داریم . ما از طرق نهاد جهان را سازماندهی و مشاهده می کنیم . کنش ها ی ما تحولی است یعنی می توانیم دنیای خارج و مناسبات اجتماعی آن را تغییر دهیم و درست به همین دلیل کنش متضمن قدرت است که در این جا به مفهوم منابع در ساختار بر می خوریم . قدرت در کلیه مناسبات انسانی مندرج است و مبارزه برای قدرت هم همین طور . این دیالکنیک کنترل است . هیچ کس را نمی توان پیدا کرد که کاملا بدون قدرت باشد . درک نهاد مندی کردارهای اجنماعی می تواند ما را به سمت نظام های اجتماعی حرکت دهد . یکپارچگی نظام اجتماعی دو سویگی گروه ها و جماعت هاست و چیزی است که از خلال زمان حاصل می شود .آن چه نقش نهادی دارد فرد نیست بلکه موقعیت هم حضوری است آن چه مردم می دانند آن نیست که چگونه نقش بازی کنند بلکه این است که چگونه واکنش نشان دهند و عمل کردن در یک موقعیت را یاد بگیرند . از نظر گیدنز صحبت کردن از یک نظام به ما امکان می دهد مرزهای جغرافیایی را در نوردیم. هنگامی که گیدنز در ساختمان جامعه تحلیل خود را در مورد ماهیت مکانی و زمانی کنش مطرح می کند همواره دور باطل ضمنی وچود دارد کردار اجنماعی بر پیش فرض نظامی استوار است که این مفهوم در آن آفریده شده است . در انتها می توان به تناقض ذاتی  نظریه کنش هم اشاره کرد

1-     اگر کار خور را با کنش اجتماعی آغاز کنیم  و مدلی برای نظام بسازیم سپس با این نظام طئری بر خورد کنیم که انگار واقعی اند در این صورت کنش بیش از حد اجتماعی شده است

2-     اگر کار خود را با کنش آغاز کنیم و نظام را محصول مستقیم این کنش بدانیم نمی توانیم آن محدودیت ها یواقعی که ساختار ها و نظام های اجتماعی به ما تحمیل می کنند را درک کنیم